فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

271

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

است . و به همين منظور بود كه سفير عثمانى را ، اگرچه يك روز پيشتر از سفير اسپانيا وارد شده بود ، بار نداده و مخصوصا همين روز را براى بار دادن و مذاكره با وى انتخاب كرده بود . با اين‌كه از مذاكرات قبلى سفير عثمانى با وزيرانش آگاه بود مدت زيادى با وى سخن گفت و در حين صحبت چندين بار قيافهء عصبى و خشم‌آگين به خود گرفت . چنان كه مترجم بعدا به سفير اسپانيا گفت ، شاه ضمن سخنان خود چاووش را فراوان تهديد كرده به دو گفته بود كه عثمانيها نبايد تصور كنند مىتوانند بر وى همان‌گونه حكومت كنند كه بر پدرش خدابنده فرمان مىراندند ، چه خدابنده نابينا بود و با واگذاشتن ارمنستان بزرگ و قسمت مهمى از ايالت آذربايجان بدانها خود را عارى از هرگونه شهامت و مردانگى معرفى كرده بود . شاه همچنين تأكيد كرده بود كه سرزمينهائى را كه به زور اسلحه تسخير كرده است براى هميشه نگاه خواهد داشت و نه تنها قاطعانه مصمم است ايالات مزبور را پس ندهد بلكه از اين جهت هيچگونه ابراز حقشناسى نيز نخواهد كرد . درست است كه آنها بسيار آهسته سخن مىگفتند اما اطاق چنان كوچك بود و ما همه چنان به يكديگر نزديك بوديم كه مترجم كه حتى يك كلمه از سخنان رد و بدل شده را ناشنيده نگذاشته بود نتيجه گرفت كه چاووش از شاه خواسته است ايالاتى را كه در ايام متاركهء جنگ تسخير كرده بود به دولت عثمانى بازپس دهد . دو ساعت از شب گذشته بود كه چند پسر جوان وارد شدند كه موى درازشان از دو طرف عمامه بر شانه‌ها ريخته بود . چون با كوچكى دفتر كار شاه ممكن بود دامن قبائى كه معمولا ايرانيان مىپوشند موجب زحمت باشد ، اينان قباهائى زربفت پوشيده بودند كه فقط تا ماهيچهء پاها مىرسيد و كفشهاى كاملا تنگ و چسبانشان از همان پارچه و شبيه جوراب شلوار بود . چون قسمت بالاى جورابها گشاد بود آن را به شلوار كوتاه خود بسته بودند . با اين لباسها قيافه‌اى چنان مضحك داشتند كه گفتى لباس عوضى پوشيده‌اند .